*** بهترين رويا ***
 
 
چهار شنبه 27 شهريور 1392برچسب:عشق در نگاه اول, :: 15:23 ::  نويسنده : maryam
شايد همه بگن:دختر خله،ديوانه شده،عقل تو سرش نيست...و هزار حرف ديگه... ولي من ميدونم من درکش ميکنم. عشق رو درک ميکنم جنون عاشقي رو درک ميکنم. ميفهمم که وقتي يه عاشق از عشقش دوره چي ميکشه. ميفهمم که وقتي يه نگاه به يه نگاه گره ميخوره يعني چي. آره منم اينطوري عاشق شدم.ميگي مسخرس؟تو رو هم درک ميکنم... خودمم قبلا عشق رو مسخره ميکردم عاشق هارو ديوونه فرض ميکردم. ولي خودم به بدترين نوعش دچار شدم. به سرطان عشق مبتلا شدم. درمانشم فقط ديدن دوباره چشماي توست. يادت باشه حواسم بهت هست.با اينکه نميدونم کي هستي و اسمت چيه با اينکه نميدونم کجايي؟ولي ميدونم که پارسال عاشقت شدم عاشق چشمات شدم.ولي چي شد؟آخر سر مثل بز سرم رو انداختم پائين و تودرحالي که دست به سينه نگام ميکردي يه لحظه به چشمات نگاه کردم و از کنارت گذشتم ولي دوباره بعد از چند دقيقه برگشتم ولي دير شده بود تو نبودي رفته بودي و قلب منم با خودت برده بودي. خيلي سخته. هر وقت که يکي رو ميبينم که چشماش آبيه يا يکي که خاکستريه چشماش،دلم واست يه ذره ميشه.چون ياد چشمات ميوفتم.چشماي تو هم اينرنگي بود آبي که يه ذره خاکستري ميزد. عاشقم ديگه ديوونه شدم. درکم کن و کمکم کن.

ادامه مطلب ...


چهار شنبه 27 شهريور 1392برچسب:عشق در نگاه اول, :: 15:23 ::  نويسنده : maryam
شايد همه بگن:دختر خله،ديوانه شده،عقل تو سرش نيست...و هزار حرف ديگه... ولي من ميدونم من درکش ميکنم. عشق رو درک ميکنم جنون عاشقي رو درک ميکنم. ميفهمم که وقتي يه عاشق از عشقش دوره چي ميکشه. ميفهمم که وقتي يه نگاه به يه نگاه گره ميخوره يعني چي. آره منم اينطوري عاشق شدم.ميگي مسخرس؟تو رو هم درک ميکنم... خودمم قبلا عشق رو مسخره ميکردم عاشق هارو ديوونه فرض ميکردم. ولي خودم به بدترين نوعش دچار شدم. به سرطان عشق مبتلا شدم. درمانشم فقط ديدن دوباره چشماي توست. يادت باشه حواسم بهت هست.با اينکه نميدونم کي هستي و اسمت چيه با اينکه نميدونم کجايي؟ولي ميدونم که پارسال عاشقت شدم عاشق چشمات شدم.ولي چي شد؟آخر سر مثل بز سرم رو انداختم پائين و تودرحالي که دست به سينه نگام ميکردي يه لحظه به چشمات نگاه کردم و از کنارت گذشتم ولي دوباره بعد از چند دقيقه برگشتم ولي دير شده بود تو نبودي رفته بودي و قلب منم با خودت برده بودي. خيلي سخته. هر وقت که يکي رو ميبينم که چشماش آبيه يا يکي که خاکستريه چشماش،دلم واست يه ذره ميشه.چون ياد چشمات ميوفتم.چشماي تو هم اينرنگي بود آبي که يه ذره خاکستري ميزد. عاشقم ديگه ديوونه شدم. درکم کن و کمکم کن.

ادامه مطلب ...


سه شنبه 26 شهريور 1392برچسب:شاد, :: 1:46 ::  نويسنده : maryam

آنقدر شادم که فکرش راهم نميتواني بکني. ولي بدان که هميشه شادترين ها غمگين ترين دل را دارند. همانند من... شادم ولي در دلم غوغايي است...



سه شنبه 26 شهريور 1392برچسب:داستان هاي عاشقانه, :: 1:4 ::  نويسنده : maryam
سال ها پيش پسري در دانشکده عاشق دختري شد که به او ميگفت داداشي. پسر هم براي احترام به او ميگفت خواهري . بعد از4سال تحصيل روز فارغ التحصيلي آندو فرارسيد.دخترک به پيش پسرآمد وگفت:داداشم خيلي دوست دارم اميدوارم خوشبخت شي.پسر هم گفت منم دوست دارم خواهرم. درحالي که آرزوميکرد کاش به اوبگويد همسرم.ميترسيدبگويد ودختر ازاو برنجد و ديگر داداش هم به اونگويد.گذشت و دختر هم ازدواج کرد دختر گريه کرد و به پسرگفت:داداش خيلي دوست دارم و اين پسر بود که چشم به دودست عشقش دوخت که دستاي ديگري راهمراهي ميکرد.گذشت ودخترک مرد.در کنارمزارش خاطرات دختر توسط خواهرش خوانده شد:خدايا!کاش به من نگه خواهرم به عزيزم بگه عشقم،کاش ميتونستم بگم که چقدر دوستش دارم.کاش ميتونستم بهش بگم که آرزوم اينه که داداشم نباشي،عشقم باشي،مردزندگيم باشي. کاش... بي فايده است من دارم ميرم تا ديگري روخوشبخت کنم ولي خودم بدبخت ميشم. عشقم آقاي داداشي ديوونه وار ميخوامت و دوست دارم. پسر در حالي که اشک ميريخت مات ومبهوت خاطرات عشقش بود.يعني دختر هم اورا دوست داشت؟ درحالي که برخود لعنت ميفرستاد داشت فکرميکرد که کاش ميگفت چه قدر دوست دارد زن زندگيش شود.کاش...

صفحه قبل 1 صفحه بعد

آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
نويسندگان


Alternative content




98love